حلول ماه مبارک رمضان مبارک
ماه مبارک رمضان - زخم عشق
شاید بتوان یکی از سخت ترین دوران اسارت را ماه مبارک رمضان نام برد. در این ماه مشکلات بچه ها چندین برابر می شد و تحمل مشکلات این دوران جز در سایه لطف الهی میسر نمی شد. عراقی ها به روزه گرفتن ما اعتقادی نداشتند و به همین دلیل غذای ما را طبق روال همیشگی در ساعتهای مقرر توزیع می کردند. ما هم مجبور بودیم این غذا را ساعتها در آسایشگاه بدون هرگونه وسیله ی سرمازائی و در هوای گرم و داغ عراق نگهداری کنیم. از طرف دیگر مقدار این غذا آن قدر کم بود که برای تامین حداقل انرژی خود نیاز به آن داشتیم و نمی توانستیم از آنها چشم بپوشیم. این غذاها که از ظهر تا هنگام اذان مغرب و از عصر تا اذان صبح در آسایشگاه می ماندند در بیشتر مواقع فاسد می شدند. با خوردن این غذاها بیش از 90 درصد بچه ها اسهال میگرفتند.
اسهال آن هم برای بیشتر نفرات آسایشگاه و بدون دستشوئی و... . خودتان میتوانید فکرش بکنید که چه اتفاقی می افتاد و چه زجری باید تحمل می کردیم. باز هم عده ای میگفتند که در این شرایط روزه جایز نیست ولی دوباره همان جوابی را که برای وضو گرفته بودند می گرفتند.
ادعای کوچکی نیست که تنها بیماری که میتوانست یک اسیر را از پا درآورد اسهال بود، زیرا هم بدن بچه ها را ضعیف و بیمار می کرد و از نظر طهارت ما را دچار مشکل می ساخت. نمی دانم چطور این قضیه را بیان کنم که حق مطلب ادا شود. در آن شرایط سخت و طاقت فرسا تصمیم گیری در خصوص ترک یک عمل مستحب و یا واجب به آسانی تصمیماتی که دوستان ما در آزادی میگیرند نبود که خیلی راحت خودشان را توجیه می کنند که مثلاً روزه بر من واجب نیست و یا بهانه های دیگر، ولی در اسارت خیلی کم میتوانستیم افرادی را پیدا کنیم که به آسانی اینگونه تصمیم بگیرند. دید اسرا نسبت به واجب و حتی مستحب ها با دید امروزی ما و بویژه نسل جوان بسیار متفاوت بود. در اسارت سختیها را خیلی راحت به جان میخریدند و خم هم به ابرو نمی آوردند ولی اکنون در کمال رفاه و امکانات ...
گرمای طاقت فرسای عراق در ماه رمضان نیز مشکل دیگری بود. تشنگی خیلی زود بر بچه ها مستولی می شد. بعضی اوقات آن قدر گرما شدید بود که بچه ها پیراهن های خود را بالا میزدند و شکم خود را روی موزائیک کف آسایشگاه می چسباندند تا شاید کمی خنک شود. بچه ها با حوله یکدیگر را باد میزدند و اگر کسی حالش خیلی بد می شد چند نفری او را باد میزدند تا کمکی کرده باشند. هنگام شروع اذان نیز کسی چیزی نمی خورد تا اذان و نماز مغرب تمام شود.
لازم است از لذت های اسارت بویژه در ماه مبارک رمضان هم بگویم. هنگام نماز صبح و برای صرف سحری بچه ها شور شعفی خاص داشتند. گروههای غذائی درهم میریخت و سفره ای بزرگ وسط آسایشگاه پهن می شد. بچه ها از چند ماه قبل از شروع ماه مبارک رمضان شیر خشک، شکر و دیگر مواد غذائی مانند نان خشک را که می شد نگهداری نمود ذخیره می کردند و همه سر یک سفره نشسته و از آنها پذیرائی می شد. دعای سفره را همگی و با صدای بلند و البته بنحوی که عراقی ها متوجه نشوند با شور خاصی می خواندیم و انتهای دعای سفره را با عبارت " و زوجنا بحورالعین" به پایان رسانده و همه میخندیدند. در بعضی اوقات هم آنهائی که از خصوصیات حورالعین اطلاع داشتند تعریف های با مزه ای از آنها می کرده و باعث خنده و تفریح بچه ها می شد. دعاهای سحر و دیگر ادعیه ماه مبارک رمضان نیز حال و هوائی خاص داشت و لذتی فراموش نشدنی را به بچه ها می داد.
در بیشتر شبهای ماه مبارک رمضان بچه ها بیدار بودند و به نماز شب می پرداختند. در ماه مبارک رمضان فرصت قرائت قرآن خیلی کم بود چون قرآن به تعداد کافی وجود نداشت و همه بچه ها هم می خواستند از کتاب الهی بهره ببیرند. ناچار قرآن ها را نوبت بندی کرده بودیم و به ترتیب از آن استفاده می کردیم. حفظ آیات و سوره های قرآن کریم در دوران اسارت بس دیدنی بود و خیلی از بچه هائی که اکنون حافظ کل قران مجید هستند، عمده فعالیت خود را در ماه مبارک رمضان شروع نمودند.
هنگام اذان مغرب نیز معنویتی خاص وجود داشت با این تفاوت که در این موقع بیشتر بچه ها در حال تشنگی و گرسنگی بودند و رمقی در بدن نداشتند. بچه ها برای افطاری نیز برنامه هائی ترتیب می دادند و با شیر و یا آب گرم از یکدیگر پذیرائی می کردند. دعاهای شب هنگام تا زمان رفتن عراقی ها بصورت انفرادی انجام می شد و بعد از رفتن سربازان عراقی و کمی هم قوت گرفتن و رفع عطش نمودن برنامه های گروهی انجام می شد. دعاها دسته جمعی نیز خوانده می شد. شبهای قدر حال عجیبی در بچه ها ایجاد می کرد. در این شبها همه بچه ها از خود بیخود بودند و شاید به جرأت بتوان گفت که در این ایام و شهادت حضرت علی علیه السلام آسایشگاه یک جو زمینی نبود و همه سعی داشتند ارتباط معنوی با خداوند متعال و ائمه اطهار داشته باشند.
ماه مبارک رمضان برای خیلی از اسرا ماه خودسازی و تهذیب نفس هم بود. بیشتر بچه ها در این ایام با خود عهد هائی بسته و اجرا می کردند که بیان آنها در توان اینجانب نیست. فقط به یک مورد اشاره می کنم که یکی از بچه ها در ماه مبارک رمضان و قبل از ورود به آسایشگاه کفشهای کتانی بچه ها را از گرد و خاک تمیز می کرد و آنها را خیلی مرتب در جای خود قرار می داد و به این ترتیب سعی می کرد در ماه رمضان به دیگران خدمت کند و از طرفی با نفس خود مبارزه کرده باشد.
اثرات ماه مبارک رمضان تا مدتها در بین اسرا وجود داشت. در اسارات نه تنها به استقبال ماه مبارک رمضان میرفتیم بلکه بعد از اتمام ماه مبارک رمضان نیز به توصیه حضرت امام ره روزهای دوشنبه و پنجشنبه را نیز روزه میگرفتیم. روزه گرفتن در صبر و مقاومت بچه ها نقش چشمگیری داشت. به حدی که حتی عراقی ها هم به این امر پی برده و در ماه مبارک رمضان کمتر با بچه ها درگیر و یا بهانه گیری می کردند. قرائت کلام ا.. مجید نیز در اسارت نقش مهمی داشت. البته عراقی ها نسبت به قرائت قرآن با صدای آهسته و بصورت انفرادی حساسیتی نشان نمی دادند و در این مورد بچه ها میتوانستند به قرائت قرآن بپردازند.
برخی از بچه ها در ماه مبارک رمضان حداقل یکبار ختم قرآن می کردند و عده ای هم چندین بار تمامی قرآن را تلاوت می کردند. کلاسهای مختلف احکام و اخلاق در طول ماه مبارک رمضان برگزار می شد. در این ماه کلاسهای دیگر از جمله زبانهای خارجه و غیره تعطیل می شدند و فقط کلاسهائی که با معنویت مربوط می شدند دائر بودند. میزان ذکرهای یومیه و هفتگی که همیشه توسط یکی از بچه ها اعلام می شد در ماه مبارک رمضان چند برابر می شد. در ایام ماه مبارک رمضان سعی شد حتی حرف بی مورد هم نزنند، تلاش شد این ایام را تا آنجا که امکان دارد بدون توجه به دنیا و مادیات بگذرانند. به همین خاطر گفتگوها و معاشرت ها نیز خیلی کم می شد و بیشتر بچه ها در این ایام مشغول ذکر و عبادت بودند و توجهی به دیگر مسائل نداشتند.